فلنوری

پرسه‌زن یا فلانور یا فلنور

 Flâneur تلفظ می‌شود:

 [flɑnœʁ]) مفهومی است که از زبان فرانسه به عاریه گرفته شده‌است که به معنای قدم زنی است. شارل بودلر، شاعر و نویسندهٔ فرانسوی مفهومی دیگر از آن مشتق کرد که به معنای فردی است که در شهر قدم می‌زند تا آن را شخصاً تجربه کند. به علت استفادهٔ بودلر و دیگر اندیشمندان در حوزه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و ادبی، پرسه‌زن مفهومی مهم در پدیده‌های شهری و مدرنیته شد. پرسه‌زنی تنها به قدم زنی در خیابان‌های شهر محدود نمی‌شود بلکه می‌تواند شیوه ای از تفکر فلسفی و زندگی باشد.

بودلر پرسه‌زنی را یک قدم زن با شخصیت در خیابان‌های شهر توصیف می‌کند که نقشی اساسی در درک و ترسیم فضای شهر دارد. مفهوم پرسه‌زن در بحث پدیدهٔ مدرنیته در محافل دانشگاهی مفهوم مهمی است. همچنین این مفهوم دریچه ای از تفکر در زمینه‌های معماری و شهرسازی را باز کرده‌است. والتر بنیامین فیلسوف و زیبایی‌شناس مارکسیست آلمانی، این مفهوم را ابزاری برای تحلیل و همچنین شیوه ای از زندگی می‌داند. از دیدگاه مارکسیستی او، پرسه‌زنی مولود زندگی مدرن و انقلاب صنعتی است. وی خود به نمونه ای از پرسه‌زن تبدیل شد که خیابان‌های پاریس را مشاهده می‌کرد و به مطالعات اجتماعی و زیبایی شناختی می‌پرداخت

بیننده عکس کیست؟

چون عکس یک وسیله ی ارتباطی است بنابراین باید برای بیننده آن قابل درک باشد در نتیجه عکاس باید همواره خصوصیات بیننده  عکس را مد نظر داشته باشد .

عکاس ناگزیر است به بینندگان عکس که از نظر فرهنگ ودرک وفهم دریک سطح نیستند اهمیت بدهد از این لحاظ می تواند بینندگان عکس هارا به صورت زیرگروه بندی کرد.

عامه مردم

منظوراز عامه مردم خوانندگان مجلات مصور خریداران کتب و تقویم های عکس دار وروی هم رفته کلیه ی کسانی است که صرفا به منظور کسب اطلاعات ویا لذت بردن به تماشای. عکس می پردازند  برداشت عکاس  در عکس هایی که برای عامه ی مردم می گیرد بایستی نمایشی مستند بوده ازلحاظ تصویری در چنان سطحی باشد که هر ادم متوسطی آن را درککند نمونه عکس هایی راکه برای عامه مردم گرفته شده می توان در مجلاتی نظیر  لایف، لوک، هالیدی، پاری ماچ وغبره مشاهده کرد.

بینندگان خبره

منظور از بیننده خبره کسی است که به واسطه ی نوع آموزش  تصحیلات و یا علایق وبه جهت اطلاعاتی که در زمینه عکاسی دارد میتواند عکس را به عنوان یک اثر هنری ببیند.سطح توقعات اینها به مراتب بالاتراز سطح توقعات  عامه مردم است برای اینکه عکسی بتواند جلب نظر این گروه شود باید هم ازنظر محتوا وهم از حیث فرم برجسته باشد .

بینندگان حرفه ای

برای این دسته از بینندگان برداشت عکاس باید درون گرا – تفسیری باشد وعکاس می تواند تمام ذوق واستعداد خودرا آزادانه وبه طور کامل به کار گیرد.بینندگان حرفه ای کسانی هستند که عکس برای آنها صرفا جنبه یک گزارش بصری دارد درنتیجه خصوصیات عکس های این گروه  وضوح وروشنی آنها است از این گونه عکس ها در نشریات ویژه امور فنی – تجاری – آموزشی -کا تا لوگ ها و جز آن استفاده می شود.

بینندگان عکس های تبلیغاتی

واما بینندگان عکس های تبلیغاتی . عکس هایی که برای این گروه گرفته می شود باید بتواند عصاره وچکیده ی کیفیتی غیر قابل لمس راضمن یک عکس به نمایش گذارد .در تهیه این عکس ها هر چند اغلب اوقات آزادی عمل عکاس محدود می شود  با این همه شاید بتوان گفت انجام موفقیت آمیز سفارشات تبلیغاتی نیازمند حد اکثر اصالت  وخلاقیت است.

تهیه :  علی نصوری

چگونه درجات رنگی عکس شما می تواند احساسات مخاطب تان را هدایت کند؟

غالبا عکاسان تئوری رنگ را میدانند و به دنبال رنگ های مکمل در عکس هایشان در جهت یکی کردن عناصر در عکس  هستند. ما می دانیم که هارمونی رنگ سبز، قرمز، نارنجی و آبی در ترکیب بندی هایمان چه تاثیراتی دارند. پس چرا خیلی از ماها فقط به یک رنگ از محتویات یک عکس و نه کل رنگ ها تمرکز می کنیم؟

نگاهی به درجات رنگ بیندازید و ببینید که احساسات شما چگونه با رنگ ها تغییر میکند. چرا این همه فیلترهای رنگی در ابزارهای ویرایش عکس وجود دارد.

کلید واژه ی ” درجات رنگ” عموما با فیلمسازی در ارتباط است و در فیلم ها شاید دیده باشید که چگونه رنگ ها و تم رنگی یک فیلم ژانر و سبک یک فیلم را تغییر می دهند. همان اصول برای عکاسی هم صدق میکند و دلیلی وجود ندارد که شما از این تکنیک ها برای پردازش پست پروداکشن عکسهایتان به کار نگیرید.

ژانر فیلم ها به وسیله ی رنگشان مشخص می شوند : رنگ های با اشباع کم ( رنگ پریدگی) برای فیلم های تاریخی یا زندگینامه ی پیامبران یا داستان های کتاب های مقدس، تن های سرد برای فیلم های ترسناک، سبز فلورسنت برای فیلم های علمی تخیلی و رنگ های قرمز اشباع شده برای کمدی ها، اینها مثال هایی از استفاده ی رنگ ها در ژانرهای  فیلم سازی ست.

عمومی ترین رنگ که در هالیوود امروزه استفاده می شود رنگ های آبی و نارنجی هستند: استفاده برای فیلم های حماسی، درام و بیوگرافی. یکی از دلایل استفاده از این رنگ ها به جهت ترکیب پس زمینه های نارنجی و آبی ست که باعث می شود بازیگران از پس زمینه جدا شوند.به هر دلیلی، تاثیر این رنگ ها می تواند به عمومی شدن آشکار این پروسه کمک کزده است.

برای نمایش تاثیر طرز برخورد رنگ ها به مخاطب، تن های مختلف را در یک ویدئو کلیپ آزمایش شده است.

نگاهی به ویدئوی زیر بیندازید و  تاثیرات رنگ را در این ویدئو ببینید.

بدیهی ست که درک یک رنگ خاص  بستگی به پس زمینه ی فرهنگی هر فرد دارد و می تواند فاکتورهای متفاوتی داشته باشد. با وجود این تفاوت ها، اکثر رنگ ها،  تفسیری یگانه برای همه ی آدم های دنیا دارد.

رابرت پلاچیک، پروفسور دانشگاه فلوریدا، چرخه ی رنگی از احساسات را ترسیم کرده است. این چرخه احساسات برای تصویرسازی و درک رنگ ها به ما کمک شایانی میکند و ابزاری مفید برای این کار به نظر می رسد.در تصویر زیر این چرخه ی رنگ را به فارسی ترجمه کرده ایم و تاثیرات هر رنگ را می توانید ببینید.

منبع : petapixel

شش عادت بد عکاسی خود را کنار بگذارید

۶ عادتی که شما به عنوان یک عکاس نباید داشته باشید . در این مقاله سعی شده این چند عادت بد را بررسی کرده و به هر عکاسی توصیه می شود از همین حالا به بعد آنها را ترک کند.

۱-یکجا ایستادن

اگر در جایی مشغول عکاسی هستید و فقط یکجا ایستاده اید و عکاسی می کنید ، باید بدانید که شما با اینکار خلاقیت خود را محدود کرده اید. این عادت بسیار ساده است مخصوصا زمانی که شما از یک لنز زوم برای عکاسی استفاده می کنید.

به جای اینکه از یک پرسپکتیو عکاسی کنید ، راه روید و از زوایا و فاصله های مختلف عکاسی کنید، کمی به عقب یا جلوتر روید. به یک لنز زوم اکتفا نکنید، از پاهایتان استفاده کنید و سریعا متوجه خواهید شد که چه پرسپکتیوهای جالبی می توانید پیدا کنید.

نکته:

اگر زمان نوردهی عکاسی تان حدود ۲ دقیقه یا بیشتر است (مثل عکاسی شب و ستارگان) این توصیه را کاملا بیخیال شود، چرا که در این نوع عکاسی یکجا ماندن و بی حرکت بودن خیلی هم خوب است!

۲-عادت عکس گرفتن و عکس دیدن درهمان لحظه

وقتی که عکسی می گیرید و سریعا آن را پشت دوربین نگاه می کنید . بطور ذاتی این کار هیچ اشکالی ندارد و می تواند برای یادگیری هم خوب باشد خصوصا وقتی که اشکالات عکس مثل رفله و … را برطرف می کنید.

این عادت زمانی دارای اشکال است که شما فراموش میکنید که چه لحظه ای در جلوی دوربینتان را از دست می دهید ، فقط بخاطر دیدن عکس ممکن است لحظات خوبی را از دست دهید.

پس فقط زمانی از مانیتور دوربینتان استفاده کنید که واقعا لازم باشد (نورسنجی در زمان هایی که نورسنجی پیچیده است)، پس بلافاصله به عکاسی تان برگردید و زمان را ازدست ندهید.

۳-پایین آوردن دوربین برای چک کردن تنظیمات

این عادت همانند عادت قبلی  است . حتی عکاسانی که خیلی هم حرفه ای هستند این کار را انجام میدهند. تغییراتی مثل ایزو ، دیافراگم و شاتر هرگز جای توجیه ندارد. ممکن است باز هم با این کار صحنه ای مهم را ازدست دهید.

خود را عادت دهید که  این تنظیمات ساده را زمان عکاسی سریعا تغییر دهید. کافی است دوربینتان و دکمه های مهم آن را بشناسید.این کار به شما کمک می کنید که روی سوژه تان تمرکز داشته باشید.

منتظر نمانید که در فضای عکاسی قرار بگیرید و تازه بخواهید جای دکمه ها را یاد بگیرید و تازه تمرین کنید! وقتی که در خانه نشستید سعی به تمرین این کار کنید.( دوربینتان را خوب بشناسید)

۴-صحبت کردن هنگام عکاسی(زمانی که چشمتان پشت دوربین است)

تاکنون پیش آمده که چشمتان پشت دوربین باشد و همزمان سوژه تان را راهنمایی میکنید برای ترکیب یا ژست گرفتن؟ و همه ی این زمان برای هر حرفی حتی مثل : آها ، خوبه ، …. چشمتان پشت دوربین بوده است ؟

اگر این عادت را دارید سریعا سعی به ترک این عادت کنید. این کار نه تنها ارتباط خوبی با سوژه برقرار نمی کند و او راحت و ریلکس نیست بلکه  احساس ناخوشایندی را ایجاد می کند  و حتی صورت زیبا و لبخند شما را هم نمی تواند بببیند.  باور داشته باشید این مساله خیلی مهم است!

این مساله چه زمانی که شما از مشتری پولی میگیرید و چه زمانی که از یک غریبه از شهر و کشور دیگری حتی عکاسی می کنید مهم است.

۵-نادیده گرفتن درست نگه داشتن دوربین

ترکیب بندی با دقت ضمانت عالی بودن عکاسی شماست. اگر شما در عکستان افق دارید ، سطح افق را با دقت تنظیم کنید.چشم انسان ناخودآگاه متوجه افق  می شود و توقع دارد افق را همانگونه که هست ببیند. پس اگر عکس شما کمی کج و شیب دار(تیلت) باشد به راحتی حواس مخاطب را پرت می کند. اگر برای تنظیم افق مشکل دارید حتما از راهنمای دوربین استفاده کنید.

نکته :

گاهی ممکن است ترکیب عکس شما عامدانه کج گرفته شده باشد مثلا برای ایجاد حرکت درعکس. اما این کار باید خودآگاه و با دقت در ترکیب بندی انجام شود.

پس هنگامی که از دیوار یا ساختمانی عکاسی می کنید – چیزی کاملا صاف در راستای افق است یا خطوطی صاف دارد ، مطمئن شوید که افق را به درستی تنظیم کنید. 

۶-فکر کردن به اینکه بعدا آن را تصحیح می کنید.

این عادت را می توان به هر چیزی بسط داد. از عکاسی با نورسنجی بد گرفته تا خارج شدن قسمتی از سوژه در کادر یا رها کردن تکه آشغالی در کادر عکستان.

اینکه بخواهید هر عکسی بگیرید و بگویید بعدا تصحیح میکنم بسیار ساده است و البته به همان اندازه ناشیانه. این کار از بهینگی عملکردتان در عکاسی می کاهد.

بسیار ساده است ، دوربین را درست تنظیم کنید و کمی دقت کنید. خیلی وقت ها ممکن است بخاطر یک اشتباه کوچک در هنگام عکاسی ، ساعت ها وقت خود را پشت  کامپیوتر  برای ویرایش عکس تلف کنید. جایی که می توانستید با ۱۰ ثانیه زمان اصلاح کنید حالا مجبورید ساعت ها وقت صرف تصحیح آن اشتباه کنید.

منتظر فتوشاپ و کراپ کردن و تصحیح نباشید و همان لحظه ی عکاسی عکستان را بی نقص ثبت کنید.

یادتان باشد :

این عادات را به راحتی  می توان انجام داد و به سختی می توان ترک کرد.

ملاکِ عکسِ خوب چیست؟

هر کسی می‌تواند عکسی به خوبی عکس «سه‌چرخه» اگلستون بگیرد، اما تابه‌حال فقط تعداد انگشت‌شماری توانسته‌اند کتابی به خوبی «راهنمای اگلستون» تهیه کنند.اگر پاسخی برای این سوال وجود داشته باشد ابتدا بایداین نکته مشخص شود که از عکاسی چه می خواهیم یا چه می دانیم و نگاه ما به عکاسی چگونه است .
عکاسی گستره ی وسیعی را شامل می شود که در یک سوی آن می توان عکاسی را صرفا به عنوان صنعت مطرح کرد و در سوی دیگر آن را به عنوان هنر ناب شناخت همانطور که شعر ناب را میی شناسیم .

«قانون پایه‌ای یکسانی بر تمامی انواع موسیقی استوار است، قوانینی نانوشته. نمی دانم چیست، اما حسش می‌کنم»
ران وود

وقتی درباره‌ی مدیوم عکاسی حرف می‌زنم، معمولا علاقه دارم به‌صورت مقایسه‌ای صحبت کنم. معمولا مقایسه عکاسی با ماهیگیری یا شعر را ترجیح می‌دهم. اما زمان بحث در مورد جذابیت تک‌عکس، دوست دارم درباره‌ی موسیقی پاپ صحبت کنم. آهنگ‌های پاپ، مثل عکس، چیز ساده‌ای هستند. موسیقی پاپ به طور معمول از یک ترانه و ملودی ساده چند دقیقه‌ای در یک ساختار ورس/کروس تکرارشونده تشکیل می‌شود. برای هر شخص آماتوری ساختن آهنگ پاپ، درست مثل عکاسی‌کردن، کاری آسان است.
اما چه چیز دو آهنگ پاپ را از یکدیگر متمایز می‌کند؟ شک ندارم اگر کسی می‌توانست نظرات بزرگترین ترانه‌سرایان را جویا شود چند جواب مشابه مثل سادگی و گیرایی می‌شنیدیم اما تعریف آن همچنان یک راز باقی خواهد ماند. درر آخر بیشتر مردم می‌گویند خوب بودن آهنگ را در هنگام گوش‌دادن به آن متوجه می‌شوند.
اما این یعنی آنها نیاز دارند تا آن آهنگ را حتما گوش کنند. در حال حاضر ۲۶ میلیون آهنگ برای دانلود در آی‌تیونز موجود است. دانستن این‌که چه تعداد از آنها آهنگ‌های خوبی هستند بسیار مشکل است. اما در حال حاضر که این متنن را می نویسم آهنگ Happy از فارل ویلیامز در آمریکا، فرانسه، آلمان، فنلاند، اسپانیا و سوئیس رتبه اول را دارد. آیا Happy آهنگ خوبی است؟ همسرم و بچه‌هایم اینطور فکر می‌کنند. اما این آهنگ چون محبوب است خوب است یا چون خوب است محبوب است؟ پاسخ به این سوال تقریبا غیرممکن است. آنچه واضح است این است که معروفیت گسترده این آهنگ بر اینکه آن را موفق تلقی کنیم تاثیر زیادی داشته است. بوی جورج  زمانی پرسید: معیار یک آهنگ پاپ خوب چیست ؟ و خود نیز پاسخ داد: پخش رادیویی!
عکس‌ها ترانه‌های کوچک پاپ هستند. اما در همین هنگام که ۲۶ میلیون آهنگ در آی‌تیونز وجود دارند، ۱۶ میلیارد عکس هم در اینستاگرام وجود دارد. به نظرتان چه تعداد از آنها بهتر از عکس «سه‌چرخه» بر روی جلد کتاب عکسس «راهنمای اگلستون» است؟ تا چه اندازه چاپ این عکس بر روی جلد «راهنمای اگلستون» توسط موزه هنرهای مدرن نیویورک بر میزان اهمیت و احترامی که برای آن قائل هستیم موثر است؟ پاسخ به این سوال درست مثل پاسخ‌گویی به چگونگی ارتباط میان محبوبیت و خوب‌بودن آهنگ‌های موجود در جداول موسیقی مشکل است. در هنرهای عامه‌پسند، همه‌گیر بودن اثر با موفقیت آن به طور قطع ارتباط تنگاتنگ دارد.
چند سال پیش تلاش کردم علل موفقیت عکس مادر مهاجر دروتیا لانگ را بررسی کنم. همیشه برایم جالب بود که یکی از موفق‌ترین عکس‌های تاریخ عکاسی عکسی است که به لحاظ تکنیکی ایرادات زیادی دارد (چشمان مادرر فوکوس نیستند و انگشت ناخواسته ای که در پایین سمت چپ وارد تصویر شده بود در تاریکخانه حذف شده است). چه چیزی این عکس را تا این حد قدرت‌مند ساخته؟ برای درک این موضوع پنج مادر مهاجر مختلف پیدا کردم و با بچه هایشان از آنها عکاسی کردم. آیا این عکس ها هم خوب هستند؟ یکی از آنها شاید بد نباشد، اما هیچ‌کدام به هیچ وجه قدرت عکس لانگ را ندارند. قصد رسیدن به چنین هدفی حماقتی تمام عیار است.
در نهایت تلاش من برای پاسخ به این سوال‌ها درباره عکاسی چیزی جز ناامیدی برایم باقی نگذاشت. اندازه‌گیری علل موفقیت تک‌عکس، چه تعداد لایک در اینستاگرام باشد، چه قیمت ده‌ها هزار دلاری در یک حراجی، بی فایده و حتیی خطرناک است. به همین دلیل من بیشتر به کتاب عکس‌ها و مجموعه‌ها توجه می‌کنم تا به یک تک‌عکس یا یک تک‌آهنگ. در پایان باید بگویم هر کسی می‌تواند عکسی به خوبی عکس «سه‌چرخه» اگلستون بگیرد، اما تابه‌حال فقط تعداد انگشت‌شماری توانسته‌اند کتابی به خوبی «راهنمای اگلستون» تهیه کنند.

منبع : http://www.goseewrite.com

تفاوت دوربین های Full Frameبا دیگر دوربین ها از نظر سنسور

 

دوربین های  Full Frame دوربین های APS-C (کراپ)
عمق میدان کم عمق میدان بیشتر نسبت به فول فریم
سایز سنسور ۳۵mm X 24mm سایز سنسور ۲۳mm X 15mm یا کمتر
به اندازه سایز فیلم های عکاسی داشتن کراپ ۱٫۳ تا ۱٫۶
تعداد پیکسل های بیشترو تراکم و فشردگی کمتر تراکم پیکسل بیشتر نسبت به فول فریم
واید بیشتر تله بیشتر مثلا  ۲۰۰mm(Full Frame) = 300mm(APS-C)
کیفیت عکس بهتر خصوصا سایز بزرگ برای عکاسی منظره نیازمند لنزهای واید مثل ۱۱-۱۶
گران قیمت ارزان قیمت
عملکرد بهتر در نور کم سنسور بزرگتر

نویز کمتر

نویز بیشتر نسبت به فول فریم سنسور کوچکتر

نویز بیشتر

 

 

ضریب فاکتور کراپ در دوربین های مختلف

واحد مرجع، دوربین های ۳۵ میلیمتری یا Full Frame  ها هستند.

اگر بخواهیم معادل فاصله کانونی لنز استاندارد Full Frame  را در دوربین های مختلف بدانیم از فرمول ساده زیر استفاده میکنیم.

فاصله کانونی X  ضریب فاکتورکراپ =  معادل فاصله کانونی دوربین های غیر فول فریم

فرضا ما یک لنز ۵۰mm  را داریم :

در دوربین Full Frame  که مرجع محسوب میشود ، ما همان ۵۰ mm  را داریم.

اما در دوربین های دیگر که برخی از آنها در لیست زیرین آمده ، می بایست فاصله کانونی را ضرب در ضریب فاکتور کراپ آن دوربین کنیم .

مثلا برای دوربین Canon 70D  که یک دوربین غیر فول فریم و از نوع APS-C با ضریب فاکتور کراپ ۱٫۶۲   می باشد :

۵۰mm X 1.62 = 80mm

این بدین معناست که یک لنز ۵۰mm در یک دوربین فول فریم مثل Canon 5D

معادل ۸۰mm در دوربین غیر فول فریمی مثل Canon 70D  می باشد.

ضریب مدل دوربین
۱٫۷x Sigma DP1, Sigma DP2, Sigma SD15, Sigma SD14, Sigma SD10, Sigma SD9
۱٫۶۲x Canon EOS 7D, ۷D Mark II. 50D, ۶۰D, 70D, 550D (T2i), ۶۰۰D (T3i/X5), 650D (T4i/X6i), ۷۰۰D (T5i/X7i), 750D (T6i/X8i), 760D (T6s/8000D), 1100D (T3/X50)†, ۱۲۰۰D (T5/X70); Canon EOS M, M2 , M3
۱٫۵۶x Nikon D3100
۱٫۵۵x Sony Alpha 58, Nikon D3200
۱٫۵۴x Pentax K20D, Samsung NX5, Samsung NX10, Samsung NX11, Samsung NX100, Sony NEX-5
۱٫۵۳x Pentax K-3,[8] K-S1,[9] K-S2, K-5 II, K-5, K10D, K200D, Ricoh GR,[10] Nikon D3300, Nikon D5300, Nikon Coolpix A,[11] Sony NEX-7,[۱۲] Sony NEX-6,[13] Sony Alpha ILCE-6000, Sony Alpha 77, Sony Alpha 77 II, Sony Alpha 65, Sony Alpha 57, Sony Alpha 37, Sony Alpha 580, Sony Alpha 500, all Samsung NX
۱٫۵۲x All Nikon DX format DSLR cameras except D3100, D3200, D3300, and D5300; Pentax K-30, K-01, K-50,[16] K-500; all Fujifilm interchangeable lens X-system cameras and X100 series; Sony Alpha 100;[17] Sigma SD1, Sigma SD1 Merrill, Sigma DP1 Merrill, Sigma DP2 Merrill
۱٫۳x   Canon EOS-1D Mark IV, ۱D Mark III†, ۱D Mark II (and Mark II N), EOS-1D, Kodak DCS 460, DCS 560, DCS 660, DCS 760, Leica M8, M8.2

 

نکته :

  •  توقف تولید
  • A 1.3×  شناخته شده بنام  APS-H. – در واقع ضریب دقیق آنها حدود ۱٫۲۵۵ می باشد.

 

 

مجموعه عکس های تحسین شده سیاه سفید در سال ۲۰۱۵

 حتی در دنیای پر زرق و برق امروزه ونورهای درخشان رنگ ها در دنیای ما ، عکاسی سیاه وسفید با قدرت زیبایی خود را بی هوا ادامه می دهد. ارائه ای بی حد و مرز از زمان و مکان.در مقاله زیر ۱۶ پروژه ی برتر که در قالب سیاه و سفید و درسال اخیر(۲۰۱۵) بسیار محبوب و تحسین شده  لقب گرفته اند خدمتتان ارایه می کنم. این مجموعه ها توسط LensCulture  منتشر شده اند:
برای دیدن مجموعه های روی تصاویر ( یا لینک نام مجموعه ) کلیک کنید.

ce9c0a7283d2ea0a6a4f058d3c23a927-large

مجموعه  UCP-UMCG از Laura Hospe

این سری از خودنگاری پرتره است که در یک بیمارستان روانپزشکی در جریان یک خودکشی ساخته شده است. ای عکس ها پنجره ای از افسردگی، ترس، گیجی ، عصبانیت و تنهایی را بشکلی هنری و احساسی ارایه می دهد.

مجموعه عکاسی خیابانی با آیفون در کوبا  از Ilknur Can

استفاده از فیلتر سیاه و سفید دیجیتالی در آیفون و عکاسی از تناقض آینده و گذشته .

مجموعه زندان های آمریکای جنوبی از Valerio Bispuri

عکاس ایتالیایی ، والریو بیسپوری که ده سال از عمرش را برای عکاسی از زندان های امریکای جنوبی صرف کرد و پروژه ای فوق العاده را ارایه کرد. این مقاله کامل را از اینجا می توانید مطالعه کنید.

مجموعه شیوه های دیدن: در خیابان یا از درون پنجره ی آشپزخانه از Hajime Inomata

سیاه و سفیدی زمخت از ژاپن – جشن زیبایی در زندگی روزمره و عادی در ژاپن

مجموعه جنگ جهانی اول پنهان Jeff Gusky

درون شهرهای زیرزمینی فراموش شده ، جف گاسکی بازمانده های شگفت آوری از جنگ جهانی اول که برخی صد سال قدمت دارند به زندگی بازگردانده است.

نگاهی به عکاسی، عکاس بزرگ تایوانی  Chang Chao-Tang

Chang Chao-Tang به عکاسی از فرهنگ سرزمین مادریش در طی ۵ دهه کمک کرده است. بیگانگی و صمیمیت، پیش پا افتاده ها و تفوق

مجموعه صدای هامبورگ از Giacomo Brunelli

تصویرهایی هم عصر با ایده هایی نو از درون قاب هایی سینمایی و تاریک که توسط جیاکومو به شکلی اروپایی گرفته شده است.

مجموعه انعکاس، تراژدی، مهاجرت از Calogero Cammalleri

سفری شخصی به سرزمین مادری که حالا بر اثر خون و خونریزی مهاجران آفریقایی که در جستجوی زندگی بهتری در ایتالیا و اروپا می گردند، بسیار سمبلیک شده است.

مجموعه همه ی فصول، اورشلیم از Ofir Barak

در این همسایگی ارتودوکس های افراطی، ساکنانی که مدرنیته و فرهنگ غیرمذهبی را رد کرده و زندگی دینی سنتی را فرا گرفته اند. بیگانه ای به شکل استادانه ای از زبان عکاسی خیابانی این جامعه ی قرن بیست و یکمی را به تصویر کشیده است.

مجموعه بازگشت به سکوت از Sandra Pereznieto

سکوت مناظری تحسین انگیز و مایل ها خلوت چنان که با هم، به هم برگشته اند. تجربه ای که در جستجوی سکوتی گمشده در راه پیدا کرده ام.

مجموعه ترسیم دریای شمال از Bill Jackson

شب فرا می رسید، و دریا جان تازه ای می گیرد. استفاده از نورهای مدادی شکل، دریای شمال را به یک بوم نقاشی از امواج ترسیم کرده، نورهایی که به درون دریا تابیده می شوند و با قدرت طبیعی با این جریان آب دریا ترکیب می شود و پروسه ی ایجاد  نقاشی های منحصر به فردی را آغاز می کند. این عکس های سیاه سفید خلاقیت طبیعی زمین را بیشتر از مناظر ساده ی دریا نمایان می کند.

مجموعه درختی که میوه اش را تحمل می کند از Anna Agoston

آگوستون نماهای بسته ی ماکرویی از گیاهانی تهیه کرده که برای چشم انسان بسیار پیچیده است و فقط یک لنز عکاسی می تواند آن را آشکار کند. او زندگی دنیای طبیعی را با جزییات خیره کننده به ما نشان می دهد.

مجموعه دور افتاده از Roger Ballen

چاپ مجدد و مفصلی از کتاب عکسی گه هنوز قدرت جذب بیننده را در خود دارد، مجموع کاری که بیننده را آزرده و سخت در گیر می کند و مطمئنا عکس هایی که مردم در حاشیه ی آفریقای جنوبی را به تصویر کشیده است.

مجموعه   Mística X از Brandán Gómez

نوردهی های دو گانه و عکس های چندلایه فتوشاپی که مناظری با اشیا و شرایطی که شاید در ظاهر نابهنجار بیاید را تصویرسازی می کند وبرای هر باوری می تواند  واقعیت باشد.

مجموعه Pestka از Magdalena Switek

لحظاتی از دگرگونی های نوجوانی که کلیشه ای هستند، این عکس ها از نوجوانان خجالتی با حالاتی مظلوم  و نا آگاه می باشد که متفاوت شده اند. نوجوانانی که نه هنوز بزرگ شده اند و نه مثل بچه ها به مراقبت احتیاج دارند.

مجموعه خانواده ۲۰۱۵ از Alain Laboile

تصاویر جدیدی از این استاد عکاس فرانسوی که تخصصش عکاسی خانوادگی است. تصاویری از خوشی ها، آزادی ها و بازی های بچه ها در دنیا گرفته شده است.

خانواده سرطان

  این پروژه ی عکاسی برنده ی جایزه ی نقدی  juror Clare Grafik شده است. هر ۵ داور این مسابقه، یک عکاس را از بین ۵۰ مجموعه ی برتر برای گرنت نقدی انتخاب می کنند.

یادداشت هیئت داوران درباره ی این مجموعه:

عکس های سیاه و سفید نانسی بروویک استنادی از درمان همزمان سرطان پدر و مادرش است . بیش از آنکه این یک تراژدی تلخ از عشق و از دست دادن باشد، این مجموعه عکس، تمرکزش بر روی رابطه ی عاشقانه ی این زن  و مرد است تا اینکه به چالش سرطان بپردازد. عکاس با دخل و تصرف اندک در اجرا و ویرایش این مجموعه را تکمیل کرده است، اما مهمتر اینکه عکس های گرفته شده نشان از صداقت و منش روزمره و دلسوزانه ی عکاس دارد، هرچند که این کار از قدرت عکس ها کم نمی کند و من این مجموعه را بسیار چشمگیر و قوی می پندارم.

–کلیر گرفیک، گالری عکاسان-

________________________________

در سال ۲۰۱۳ ، پدر و مادرم تحت درمان بیماری سرطان بودند- مادرم برای سرطان سینه و پدرم برای سرطان پانکراس. این مجموعه، درد و چالش های درمان را مستند کرده، ولی بر شجاعت آنها در مقابل مرگ تمرکز دارد.

با همدردی و احترام، رویای من ثبت دامنه ی کاملی از سرگذشتشان بود- از شوخی های زن وشوهری  روزانه شان گرفته تا بی توجهی به درد و درمانشان.

زمانی که پدرم در دسامبر درگذشت، من این پروژه را راهی برای جاودان کردن والدینم دیدم، قدرت آنها در برابر بیماری و عشقشان به یکدیگر.

با اینکه سرطان به خانواده ام یک تلخی بخشید، با این وجود هدیه ای ارزشمند نیز تلقی می شد: هشدار برای گذر زمان. مادرم حدود ۲۰ سال با بیماریش جنگیده بود، و به عنوان یک خانواده این زمان هیچوقت زمان با ارزشی  محسوب نمی شد. پدرم فقط یک سال بود که بیماریش را داشت. از زمان تشخیص بیماریش، ما متوجه شدیم زمان کمی برای با هم بودن داریم.

با عکاسی از والدینم من قادر بودم داستان آنها را آرشیو و ماهیتشان را ثبت کنم، یادآوری لحظات خوب و بد، و به همان اندازه ،لحظات از سادگی و غم. این پروژه به تاریخ   مشترک مان تبدیل شده بود. این پروژه باور مرا قدرت می بخشید که  داستانی صادقانه و قدرتمند را بازگو کنم ، یکی می بایست این فروتنی و صمیمیت سوژه ها را جستجو می کرد.

علی رغم این حقیقت که دسترسی به سوژه ها برایم نامحدود و بی حد و مرز بوده ، اما عکاسی از خانواده ام یکی از تجربه های چالش بر انگیز زندگی ام بوده است. پیوسته با نقش متغیر به عنوان  عکاس  ، دختر خانواده و پرستار، دست به گریبان بودم.  معتقدم ، یادگیری این تعادل ، به رشد من به عنوان یک راوی داستان و یک عکاس کمک شایانی کرده است.

__نانسی بروویک


مصاحبه

  • چگونه به عکاسی علاقه مند شدید؟

ارتبا با مردم را همیشه دوست داشتم . من کوکی بودم که با غریبه ها حرف می زد و داستانشان را می شنید، داستان خودم را می گفتم. وقتی که با عکاسی در دبیرستان  آشنا شدم  ، علاقه مندش شدم. از زمانیکه با فیلم عکاسی آشنا شدم ، دانستم که هر فریمی که ثبت میکنم اهمیت دارد. واقعا حس می کردم که چیزی را خلق می کنم.

  • چه زمانی تصمیم به ساخت پروژه ی “خانواده سرطان ” گرفتی؟چگونه این ایده را با والدینت در میان گذاشتی؟

چند سال پیش، من بعد از بهبود اولیه ی سرطان سینه ی مادرم از او عکاسی کردم. من یک سال را صرف مستند نگاری تجربه ی جنگیدن مادرم با بیماری و ترسیم تغییرات در روابط با شوهرش (پدرم) کردم.او با اسکن های مرتب زنده می ماند و همه چیز عادی به نظر می رسید.

با گذشت تقریبا دو سال، او متوجه ی بازگشت بیماریش شد. سپس، در ماه دسامبر همان سال، طی آزمایشاتی پدرم متوجه سرطان پانکراسش شد. طی یک ماه، آنها هر دو  شانه به شانه در بیمارستان گرینویچ تحت درمان بودند. من  می خواستم تا آنجا که می شود زمان بیشتری را با آنها بگذرانم و برای این کار تصمیم گرفتم از آنها عکاسی کنم. می خواستم تمام لحظات با هم بودن ،چه خوب چه بد را ثبت کنم.می خواستم عشقشان به یکدیگر را و عشق خودم به آنها را به یاد داشته باشم.

در همان زمان، عکاسی از خانواده ام برایم دشوار بود چرا که این زندگی واقعیت من بود، که پیش رویم، برملا میشد. من نتوانستم احساساتی برخورد کنم چرا که سوژه های فعلی من یک سوژه ی کاری( حرفه ای ) نبودند .من باید به این پروژه مانند یک تکلیف نگاه می کردم، تکلیفی که به من کمک می کرد تا فاصله ام را از نظر احساسی با سوژه ام حفظ کنم. ( احساسی برخورد نکنم)

  • هر عکسی صحنه ی متفاوتی از بیماری آنها را نشان میداد—هر چند وقت یک بار شما عکاسی می کردید و چگونه تصمیم به ادیت عکس ها می گرفتید؟

به محض اینکه این پروژه را به دست گرفتم، آن را اولویت خود قرار دادم. دیگر کارهایم را کنار گذاشتم وتا جایی که امکان داشت بیشترین زمانم را در خانه با پدر و مادرم گذراندم.  زمانیکه آنها به حضور من در اطرافشان عادت کردند، مرا نادیده گرفتند و روزمرگیشان را به شکل عادی ادامه دادند.

در زمان ویرایش عکس ها متوجه شدم که چندین عنصر متفاوت در داستان وجود دارد. بله، هر دو سرطان داشتند و با هم تحت درمان بودند، اما من شروع به دیدن داستان بزرگتری  برای به تصویر کشیدن روابط آنها به عنوان زن و شوهر، پرستار و سنگ صبور هم کردم. چگونه از همدیگر مراقبت می کردند با اینکه هر دو بیمار بودند؟ هرچقدر زمان بیشتری با آنها صرف می کردم، متوجه شدم که ارتباطشان چقدر در هم تنیده است. پدرم متوجه شد که در طول ۱۸ سال گذشته مادر این سالها را سپری کرده و و هر دو یاد گرفته بودن که چگونه از یکدیگر کمک بخواهند.

ویرایش عکس ها بسیار سخت بود چرا که این داستان ادامه داشت. مادرم در حین سوگ پدرم با بیماریش می کرد و با میرایی خودش روبرو میشد. وابستگی احساسی به هر عکس داشتم و تاثیر هر خاطره ای بر روی ویرایش عکس ها چالش بزرگی بود.

  • کار تو چه تاثیری به روی سوژه هایی که انتخاب کرده ای داشت؟

فکر میکنم آرزوی هر عکاسی این است که کسانی را که عکسهایشان را میبینند تحت تاثیر قرار دهند— اما به همان اندازه میخواهد که سوژه ها هم این تاثیر پذیری را داشته باشند. به هرحال رویای من تحقق یافت. داستان والدین من، زندگی خیلی از مردم سراسر دنیا را تحت تاثیر خودش قرار داد و در نتیجه، این به والدینم کمک کرد تا احساس تنهایی کمتری کنند. ما صدها پیام از مردم در سراسر دنیا در واکنش به عکس ها دریافت کردیم. فکر میکنم این پاسخ ها به مادرم امید میداد و به روزهای آینده امیدوارتر میکرد، میدانست که حمایت همه ی مردم دنیا را پشت خودش دارد. پدرم نیز به همین اندازه تاثیر پذیرفت، و در مرگش، داستان او بسیار زنده ماند.

  • به عکاسانی که میخواهند یک قدم در کارشان جلوتر بردارند چه توصیه ای دارید؟

در این حرفه، شما یک نمایش تک نفره دارید. باید به کاری که می کنید اعتقاد داشته باشید و به دنبال راهی برای تحقق آن بگردید. وقتی که برای اولین بار برای روزنامه ی نیوز دی کار کردم از من پرسیدن که آیا ماشین دارم؟ ( یک الزام بود در آن زمان ) من به دروغ گفتم بله دارم، و هروقت که مرا برای کار می خواستن به دنبال راهی برای داشتن یک ماشین بودم تا کارم را به بهترین شکل انجام دهم.

متناوبا باید، با کارتان در تعامل باشید، و باید ثابت کنید که شما ارزش به کار گرفته شدن را دارید. ممکن است صفی از عکاسان پشت سر شما برای یک موقعیت یکسان در انتظار باشد، و با گفتن یک بله ، از شانستان استفاده کرده اید. ( حتی اگر کسانی قربانی کار شما باشند.) . البته تجربه ی هر شخصی متفاوت است اما این راهی است که من برای خودم انتخاب کردم و درهایی در ادامه به رویم باز شد . پس فکر میکنم من کار درستی انجام دادم.

مصاحبه نانسی برو ویک با الکساندر استریکر در نمایشگاهش در بارسلونا. اکتبر ۲۰۱۳

جلسه شیمی درمانی در دفتر دکتر غده شناس بیمارستان گرینویچ. ژانویه ۲۰۱۳

طول مسیر نیم ساعته برای رفتن به جلسه ی شیمی درمانی. ژانویه ۲۰۱۳

هاوارد و لورل در اتاق خوابشان همدیگر را به آغوش گرفتند. در ۳۴ سالگی ازدوجشان هیچوقت تصور نمیکردند در یک زمان هر دو در مرحله ی چهارم سرطانشان باشند. نیویورک. مارچ ۲۰۱۳

به مانند حلقه ی ازدواج، هاوارد و لورل دستبند پزشکی دارند که پرستاران آنها را در جلسه ی شیمی درمانی دستشان کردند. آنها میرقصند همچنان که به عنوان زن و شوهر مراقبت یکدیگرند و همزمان سعی می کنند یکدیگر را در زمان یاری خواستن، یاری دهند.

خسته و ضعیف شده از جلسه ی شیمی درمانی ، هاوارد  بر روی آب شناور شده. فلوریدا. ژانویه ۲۰۱۳

بعد از تشخیص سرطان سینه و رفتن چندباره ی شیمی درمانی، سرطان موها و سینه اش را از او گرفت، و احساس او را ازینکه یک زن باشد را از او گرفت. نیویورک. فوریه ۲۰۱۳٫ 

آخر شب هاوارد موهایش را اصلاح کرده، میداند که به زودی در هفته های آینده بخاطر عوارض جانبی شیمی درمانی، موهایش را ازدست میدهد. نیویورک. فوریه ۲۰۱۳٫

در سالن والنتین در منهتن، لورل خودش را برای کلاه گیس جدیدش آماده میکند چرا که بخاطر جلسات قبل، کلاه گیس قبلیش را دیگر استفاده نمیکند. نیویورک. فورریه ۲۰۱۳

در آشپزخانه، هاوارد می رقصد و به همسرش لورل لبخند میزند.نیویورک. فوریه ۲۰۱۳٫

بعد از ظهری در خانه ی برو ویک، هاوارد خسته از شیمی درمانی، سریعا به خواب رفته و لورل او را می بوشد. نیویورک. مارچ ۲۰۱۳٫

هاوارد و لورل در دستشویی نشسته اند و در همان زمان تلفنی از دکتر غددشان خبر خوبی از اسکن های جدید به آنها می دهد که تومورها کوچکتر شده اند. نیویورک. مارچ ۲۰۱۳٫

 حتی با داشتن شوهر در کنارش در زمان درمان برای لورل سخت است که برای جلسه ی شیمی درمانی آماده شود. فرآیندی که در ۱۶ سال گذشته برای سرطان سینه اش گذرانده است. گرینویچ. ژانویه ۲۰۱۳

بازیابی از آزمایش اخیر ریه، هاوارد در طول راهروی مرکز پزشکی به کمک همسرش قدم میزند. گرینویچ. نوامبر ۲۰۱۳

هاوارد هیچوقت انتظار نداشت که این مدت زمان زندگی کند، ازین رو نوشته ای را از قبل آماده کرده بود و در پاکتی به روی میزش گذاشته بود. بر روی آن نوشته بود: بعد از مرگم این پاکت را باز کنید اما قبل از خاکسپاریم. گرینویچ. نوامبر ۲۰۱۳

 لورل لحظاتی لطیف با همسرش هاوارد دارد، دقایقی بعز از مرگ هاوارد. آنها ۳۴ سال زندگی مشترک داشتند، و در کنار همدیگر با سرطان مبارزه کردند تا لحظه ی مرگ. گرینویچ. دسامبر ۲۰۱۳

هاوارد با لباس تیم مورد علاقه اش Giant’s jersey کلاه و لباس جین بیسبال به استراحت دائمی رفت. او همیشه دوست داشت که کلام آخری داشته باشد پس در خاکسپاریش نوشته ی او از زبان خودش خوانده شد. داستان زندگیش آشکارا با صدها نفری که برای خاکسپاریش آمده بودند گفته شد.

هاوارد برو ویک دستورالعمل خاکسپاریش را نوشته بود چرا که او یک برنامه ریز بود و دوست داشت که خودش مسئول این کار باشد حتی در مرگش. او درخواست کرده بود که در مکان مورد علاقه اش در Giant’s jersey به خاک سپرده شود، با یک دست لباس بیسبال و کلاه. لورل به او لبخند می زند همچنان که آخرین لحظاتش را با او دارد.

فرزندان خانواده به مادرشان لورل پیوستند برای اولین جلسه شیمی درمانی پس از مرگ هاوارد. جلساتی که این دو با یکدیگر در طول یک سال گذشته پا به پای یکدیگر آمده بودند.دسامبر ۲۰۱۳

سلامی از مریخ

در سال ۱۹۴۲، کریستوف کلمب امریکا را کشف کرد. کمتر از ۵۰۰سال بعد، آمریکا تبدیل به یک مقصد توریستی برای افراد ثروتمند از هر قسمت جهان شد.به مانند غرب وحشی، ما میتوانیم مریخ را به عنوان یک مقصد توریستی برای دیدن و تجربه ی مردم تصور کنیم. ناسا و اسپیس ایکس در حال حاضر بر روی این پروژه کار میکنند و اگر مشکلی پیش نیاید، در کمتر از ۵۰سال، بشر میتواند بر روی مریخ قدم بگذارد.

دنیاهای ناشناخته خیلی دورتر از زمین هستند و اکثر کاوشگرهای معروف ما روبات ها هستند که بر روی سطح پیمایش می کنند و در جستجوی دلایل و اطلاعاتی درباره گذشته ماه هستند.

من همیشه در شگفت بودم، چه چیزی می تواند شبیه به کشف یک دنیای کاملا متفاوت و عاری از زندگی باشد، فضایی پر از مناظر بکر برای عکاسی و برای اولین بار مثل حسی که آنسل آدامز در زمان های دور داشت.بنابراین این ایده به ذهنم رسید که  این پروژه را در جهت بررسی و کشف این فضا آغاز کنم.

ولی این پروژه در مورد رفتار ما در برابر مناظر و چگونگی خلق و ثبت تصاویر که  زندگی شخصیمان را با همه ی دنیا به اشتراک می گذارد، نیز می باشد. با درنگ کردن در هر نقطه و انتخابی دقیق برای شباهتشان با سیاره ی قرمز(مریخ)، من موقعیت های توریستی را به صورت کلیشه ای ، تقلید کردم. این جالب است که به چه طریقی در برابر دوربین رفتار می کنیم، و چگونه خودمان را در مناظر قاب می گیریم ، چگونه این مناظر حضور ما را تایید می کند و اینکه چگونه عکس گرفتن ما غرور برگرفته از اشتیاق بی پایان مان را به خودشناسی نشان می دهد.

تا چند سال پیش، هدف فقط گرفتن تصاویر منظره بود. و ما نمیتوانستیم قبل از بازگشت به خانه، آنها را به اشتراک بگذاریم. امروزه ما خودمان را در تصاویر قاب می گیریم و چهره ی ما در هر جایی هست. ما هر چیزی را به سرعت به اشتراک می گذاریم؛ این کار امروزه یک امر عادی بنظر می رسد. ارتباطات ما در این دنیا  دائمی ست و تجربه ها متفاوت شده اند. با داشتن اینترنت، دسترسی در همه جا امکان پذیر است و هیچ چیز “خیلی دور” دیگر وجود ندارد. پس ما از خودمان می پرسیم، آیا برای کشف مکان های جدید، تغییر حس و حال و فرهنگ های جدید سفر می کنیم، یا اینکه فقط سفر می کنیم که عکسی از خودمان داشته باشیم و حضور خودمان را اثبات کنیم؟

عکاس  :

Julien Mauve

ترجمه :

علی اصغر نصوری

منبع : https://www.lensculture.com

آدرس وب سایت عکاس : http://www.julienmauve.com/

پنداری سکون اُبژه

فنجانی روی لبه میز؛ حالت سقوط، تخم مرغ های پراکنده، کنج دیوارها که با چراغ قوه روشن شده، سطح آب های مورب یا محدب و میز و صندلی هایی که مانند اسب روی دو پا ایستاده اند. این ها موضوع اصلی آثار کارلو بن ون تو را تشکیل می دهند.

 

 

این آثار نه بیانیه صادر می کنند و یا نه با برخوردی پروست گونه ارجاعی به گذشته دارند. زمان صفر و مکان ناکجاآباد است. عکس قرار نیست چیزی بگوید و عکاس نیز متنی برای سخنرانی آماده نکرده است. پس از تماشای یک مجموعه کامل از بن ون تو مصرف یک آرام بخش پیشنهاد دور از ذهنی نیست. با دیدن هر تصویر ضربان قلب تندتر و تندتر می شود. بن ون تو روی نقاطی از عادات بصری ما دست می گذارد که بسیار حساس اند.

او بی رحمانه مانند یک شکنجه گر گشتاپو، ناخودآگاه بیننده را تحریک می کند. اما تفاوت عمده ای وجود دارد. تماشاگر عکس های او با خواست قلبی پا به گالری گذاشته یا کتابی از آثار هنرمند را گشوده پس در این بازی شریک است.

اما وی چگونه به سراغ سوژه هایش می رود: نرم، آرام و با نوک پنجه. از سوژه هایش می گذرد، آن ها را پشت سر می گذارد و درست در همان لحظه عکس آغاز می شود. او به جستجوی رهایی سوژه از بند ایده ها و پیش فرض ها است و با این هدف شیطنت های ذهنی اش را آغاز می کند. برای این کار در اتاق کارش می ماند، در را از پشت قفل می کند، ارتباطش را با جهان سیاست و خبر و هر آن چه پشت در اتاق می گذرد، قطع می کند. سراغ دوربین، میز و لیوان هامی رود، ماده ی خام اَش را عکاسی می کند و پس از آن با فرآیندهای دیجیتال و دست کاری استادانه، اثر نهایی را خلق کرده از اتاق بیرون می رود.

کارلو بن ون تو متولد ۱۹۶۶ در استرزای ایتالیا است و اکنون در میلان زندگی می کند. وی کار جدی عکاسی را از دهه ۱۹۹۰ پی گرفت و از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳، پنج نمایشگاه انفرادی در ایتالیا و نزدیک به چهل نمایشگاه گروهی در شهر های مختلف دنیا برگزار کرد.

در مواجهه با آثار بن ون تو که اغلب بدون عنوان هستند، بحث انگیزترین مورد، نفس سوژه است. خود در این باره می گوید: «سوژه اهمیتی به اندازه آن چه پیش از انتخاب آن می افتد، ندارد. کنار گذاشتن جهان و محبوس کردن خود در خانه یک انتخاب است و در عین حال انتخاب نیست. این یک انتخاب است به دلایل شاعرانه اش و همین طور انتخاب نیست چرا که من آن را در مقام درجه صفر در تعیین یک سوژه می بینم. حد فاصل میان عمل کردن و نکردن.»

عکاس با گریز از انتخاب سوژه به آن دست می یابد و در نهایت تصویری خلق می کند که در خلوص جریان دارد. عکس های او عاری از هرگونه ارجاعی هستند؛ نه دلالت به تصویری خاص دارند و نه مفهومی از پیش تعیین شده را به ذهن متبادر می سازند. آن ها تنها حقیقتی نوظهورند که خود را بی نیاز از تاویل به رخ می کشند.

«حسن نوستالژی، مزاحم بیننده است و احساس او را نسبت به زمان و فضا به هم می زند. من دوست دارم تصاویرم خالص باشند، مانند اسطوره ی بازگشت ابدی (اشاره به بازگشت نهایی عیسی مسیح در آخر الزمان) دوست دارم آن ها را آویخته به دیوار، پشت جک نیکلسون در آخرین پلان فیلم درخشش (ساخته استنلی کوبرلیک) ببینیم.

در اغلب آثار بنونتو آن چه اثر را تشکیل می دهد، بیرون قاب در جریان است. به بیان دیگر آن چیزی است که عکس را به وجود آورده. یعنی آن چه تصویر را خلق می کند و این تنها دلالت ضمنی است که می توان به آثار او نسبت داد.

فضاهای تاریک، نورهای موجود در قاب و اثر آن ها بر دوربینی که آن را ثبت کرده، ردی از حضور هنرمند است. در عکس از یک دوربین. او یک دوربین را در لحظه ی عکاسی، زمانی که شاتر باز است و فلاش در حال شلیک به نمایش گذاشته: «با ایده ی این عکس هیجان زده شدم. سوژه ی عکس به صورت بالقوه ای میان دو سطح کروی شفاف موجود بود به صورتی برابر از هر دوسو، میان دو نفر، نگاه من بود و دوربین در تقارنی آینه ای. شفافیت، دستمایه ی بنیادین تصویرگری است. من به رنگ هوا در مناظر لئوناردو داوینچی فکر می کنم، به طبیعت بی جان های فلاندری کاردین، به لیوان آب لیوتار و تمام راه هایی که به vite Silenti اثر دیکریکو ختم می شوند.

برای رفتن به ماورای سوژه به این ها می اندیشم، برای عکاسی از هیچ. نور، نور زبان اصلی عکاسی است. حال من مانند یک پارادوکس ادبی به سر حرف خود می ایستم که می خواهم از تاریکی عکاسی کنم، تاریکی چشمان بسته.»

در مواجهه با آثار بن ون تو پس از دلهره ی اولیه، بی درنگ شکست عادات دیداری مجموعه ای از روابط را پیش می نهد. روابطی میان اجزای تصویر با واقعیت ابژه ها، با خودشان و حقوقشان در برابر نگاه مؤلف و رابطه ای سهل و ممتنع میان اندیشه ی شالوده شکن [البته نه در معنای سبک شناسانه اش] هنرمند و اثری که مقابل دیدگان مخاطب قرار گرفته. گاه این اندیشه به سادگی چند اثر انگشت روی لیوان یا دستان هنرمند که لیوانی پر از شیر را در تاریکی به حرکت در آورده اند خود را به نمایش می گذارد.

حضوری حقیقی از هنرمند حتی در مقام کوچک ترین عناصر تصویری. او در گفتار خود پیرامون چنین آثاری با لحنی طنزآلود، مشهورترین آثار مدرن را به مقابله می خواند: «وقتی کارگرفتن عکس های استروب را آغاز کردم، به عکسی فکر می کردم که در آن دوشان از نردبان پایین می آمد. من نردبان نداشتم اما تاریکی اتاقم برای خط سیر عبور یک لیوان پر از شیر مناسب بود.»

بن ون تو لیوان را به دست می گیرد و در تاریکی اتاق کارش آن را به پرواز در می آورد. این لیوان که چهار بار روی یک قاب ثبت شده نه تنها تجربه ای از دست تجربه ی دوشان در عکس اشاره شده نیست که بسیار پخته تر و اندیشمندانه تر است.

لیوان که از حالت سایه وار خود در عدم وضوح بیرون می آید و در آخرین تکرار در بالاترین بخش تصویر واضح و آشکار می شود، تصویر نهایی را هولناک می سازد.

در نهایت با در نظرگرفتن تمامی گفتارها پیرامون آثار باید دانست که ترس و دلهره، خلاقیت ها و شیطنت های هنرمند، نوعی شعبده بازی و یا دستکاری های تجربی نیستند چرا که این ها نمایشی هستند از آن چه که کارلوبن ون تو می خواهد که شما ببینید. چیزی در تاریکی یا نمایش در تاریکی چشمان بسته.

نویسنده : Carlo Benvenuto

منبع:هنرهای تجسمی تندیس

 

© Copyright - 2018 - Ali Asghar Nasouri